تاريخ : سه شنبه هفتم مرداد 1393 | 23:27 | نویسنده : امیر

دلا بسوز که سوز تو کارها بکند                                                نیاز نیم شبی دفع صد بلا بکند

عتاب یار پری چهره عاشقانه بکش                                            که یک کرشمه تلافی صد جفا بکند

زملک تا ملکوتش حجاب بردارند                                                هر آنکه خدمت جام جهان نما بکنند

طبیب عشق مسیحا دم است و مشفق لیک                               چو درد در تو نبیند که را دوا بکند

تو با خدای خود انداز کار و دل خوش دار                                      که رحم اگر نکند مدعی خدا بکند      

ز بخت خفته ملولم ،بود که بیداری                                             به وقت فاتحه ی صبح یک دعا بکند

بسوخت حافظ و بویی به زلف یار نبرد                                                مگر دلالت این دولتش صبا بکند


برچسب‌ها: دلا بسوز که سوز تو کارها بکند

تاريخ : سه شنبه هفدهم دی 1392 | 21:44 | نویسنده : امیر

قومی متفکرند اندر ره دین

قومی به گمان فتاده در راه یقین

میترسم از آن که بانگ آید روزی

که ای بی خبران راه نه آنست و نه این!

( خیام )


برچسب‌ها: خیام

تاريخ : سه شنبه هفدهم دی 1392 | 21:42 | نویسنده : امیر

گر تو آزاد نباشی، همه دنیا قفس است
تا پر و بال تو و راه تماشا بسته است
هر کجا هست، زمین تا به ثریا قفس است
تا که نادان به جهان حکمروایی دارد
همه‌جا در نظر مردم دانا قفس است 

  فریدون مشیری


برچسب‌ها: فریدون مشیری

تاريخ : یکشنبه پانزدهم دی 1392 | 20:49 | نویسنده : امیر
حقیقت تلخی ست فرودگاه ها بوسه های بیشتری از سالن های عروسی به خود دیده اند و

دیوارهای بیمارستان ها بیشتر از عبادتگاه ها عبادت شنیده اند . . . .


برچسب‌ها: حسین پناهی

تاريخ : جمعه سیزدهم دی 1392 | 15:17 | نویسنده : امیر
پروين اعتصامي در اعلام اعتراضات و انتقادهايش كلام جدي خود را در پوششي از طعنه‌ها و كنايه‌هاي طنزآميز بيان كرد تا تأثيرگذاري بيشتري داشته باشد. طنزهاي او گاه گزنده و نيش‌دار و گاه گذرا هستند كه نمونه‌هايي از آنها به قرار زير است:

طنز و اعتراض ماهرانه‌ی پروین در بیت بیت مناظره‌ی «دزد و قاضی» دیده می‌شود که در آن به روشنی جامعه‌ی دچار هرج و مرج را به تصویر کشیده است:

گفت قاضی کاین خطاکاری چه بود

 

دزد گفت از مردم آزاری چه سود


گفت، بد کردار را بد کیفر است

 

گفت، بد کار از منافق بهتر است

گفت، هان بر گوی شغل خویشتن

 

گفت هستم هم چو قاضی راهزن...

گفت، آن زرها كه بر دستي كجاست

 

گفت، در هميان تلبيس شماست

گفت، آن لعل بدخشاني چه شد

 

گفت، ميدانم و مي‌داني چه شد

گفت، پيش كيست آن روشن نگين

 

گفت، بيرون آر دست از آستين

دزدي پنهان و پيدا كار توست

 

مال دزدي، جمله در انبار توست

تو قلم بر حکم داور می‌بری

 

من ز دیوار و تو از در می‌بری...

ديگر اي گندم نماي جو فروش

 

بار داري عُجب، عيب خود مپوش...

دزد اگر شب گرم يغما كردنست

 

دزدي حكّام، روز روشن است...


برچسب‌ها: پروين اعتصامی, طنز در شعر اعتراض پروين اعتصامی

تاريخ : شنبه هفتم دی 1392 | 17:42 | نویسنده : امیر

بی تو طوفان زده دشت جنونم...

                              صید افتاده به خونم...

                                                تو چه سان میگذری غافل از اندوه درونم!؟...

بی من از کوچه گذر کردی و رفتی...

                                      بی من از شهر سفر کردی و رفتی...

قطره اشک درخشید به چشمان سیاهم...

                                      تا خم کوچه بدنبال تو لغزید نگاهم...

چون در خانه ببستم دگر از پا ننشستم...

گوییا زلزله آمد. گوییا خانه فرو ریخت سر من...

بی تو من در همه شهر غریبم ...

              با تو کس نشنود از این دل بشکسته صدایی.

                 بر نخیزد دگر از مرغک پربسته نوایی.

تو همه بود و نبودی...

تو همه شعر و سرودی...

چه گریزی زبر من که زکویت نگریزم...!؟

من و یک لحظه جدایی!!!؟؟؟............

.

.

.

                                             نتوانم...                           نتوانم...

بی تو من زنده نمانم...

بی تو من زنده نمانم...




تاريخ : دوشنبه دوم دی 1392 | 12:48 | نویسنده : امیر
سلامم به گرمای دستت ای دوست

دلم لحظه ای با دلت روبروست

بگو عاشقی تا سلامت کنم

تمام دلم را به نامت کنم


برچسب‌ها: سلام

ادامه مطلب
تاريخ : چهارشنبه بیست و نهم آبان 1392 | 18:49 | نویسنده : امیر
نشود فاش کسی آنچه میان من و توست

تا اشارات نظر نامه رسان من و توست

گوش کن با لب خاموش سخن می گویم

پاسخم گو به نگاهی که زبان من و توست

روزگاری شد و کس مرد ره عشق ندید

حالیا چشم جهانی نگران من و توست

گر چه در خلوت راز دل ما کس نرسید

همه جا زمزمه ی عشق نهان من و توست

گو بهار دل و جان باش و خزان باش، ارنه

ای بسا باغ و بهاران که خزان من و توست

این همه قصه ی فردوس و تمنای بهشت

گفت و گویی و خیالی ز جهان من و توست

نقش ما گو ننگارند به دیباچه ی عقل

هر کجا نامه ی عشق است نشان من و توست

سایه ز آتشکده ی ماست فروغ مه و مهر

وه ازین آتش روشن که به جان من و توست


برچسب‌ها: هوشنگ ابتهاج, ‌سایه

تاريخ : جمعه بیست و ششم مهر 1392 | 20:50 | نویسنده : امیر

لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ عَدَدَ اللَيَالِي‌ وَ الدُّهُورِ. (1)

لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ عَدَدَ أَمْوَاجِ الْبُحُورِ. (2)

لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ وَ رَحْمَتُهُ خَيْرٌ مِمَّا يَجْمَعُونَ. (3)

لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ عَدَدَ الشَّوكِ وَالشَّجَرِ. (4)

لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ عَدَدَ الشَّعْرِ وَ الْوَبَرِ. (5)

لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ عَدَدَ الْحَجَرِ وَ الْمَدَرِ. (6)

لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ عَدَدَ لَمْحِ الْعُيُونِ. (7)

لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ فِي‌ اللَيْلِ إذَا عَسْعَسَ وَ الصُّبْحِ إذَا تَنَفَّسَ. (8)

لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ عَدَدَ الرِّيَاحِ فِي‌ الْبَرَارِي‌ وَ الصُّخُورِ. (9)

لَا إلَهَ إلَّا اللَهُ مِنَ الْيَوْمِ إلَي‌ يَوْمِ يُنْفَخُ فِي‌ الصُّورِ. (10)[18]

1 ـ به‌ تعداد يكايك‌ شبها و روزگارها، خدائي‌ جز خدا نيست‌.

2 ـ به‌ تعداد يكايك‌ موجهاي‌ درياها، خدائي‌ جز خدا نيست‌.

3 ـ خدائي‌ جز خدا نيست‌؛ و رحمت‌ او مورد پسند و انتخاب‌ است‌ از چيزهائي‌ را كه‌ مردم‌ گرد مي‌آورند.

4 ـ به‌ تعداد يكايك‌ خارها و درختها، خدائي‌ جز خدا نيست‌.

5 ـ به‌ تعداد يكايك‌ موها و كُركها، خدائي‌ جز خدا نيست‌.

6 ـ به‌ تعداد يكايك‌ سنگها و كلوخها، خدائي‌ جز خدا نيست‌.

7 ـ به‌ تعداد يكايك‌ برهم‌ نهادن‌ چشمها، خدائي‌ جز خدا نيست‌.

8 ـ خدائي‌ جز خدا نيست‌، در شب‌ كه‌ ميگذرد و سياهيش‌ عالم‌ را ميگيرد، و در صبح‌ كه‌ ميدرخشد و نور ميدهد.دنیا هم چشمست و پلکها اشهد ان لا اله الا اللهجمال حضرت مهدیست لا اله الا الله ۵۹

9 ـ به‌ تعداد يكايك‌ بادهائي‌ كه‌ در بيابانها و سنگ‌ها مي‌وزد، خدائي‌ جز خدا نيست‌.

10 ـ خدائي‌ جز خدا نيست‌، از امروز تا روزي‌ كه‌ در صور دميده‌ شود و قيامت‌ بر پا گردد.



تاريخ : یکشنبه چهاردهم مهر 1392 | 19:38 | نویسنده : امیر

 

سهراب سپهری ( ۱۵ مهر ۱۳۰۷ در کاشان - ۱ اردیبهشت ۱۳۵۹ در تهران) شاعر و نقاش ایرانی بود. او از مهم‌ترین شاعران معاصر ایران است و شعرهایش به زبان‌های بسیاری از جمله انگلیسی، فرانسوی، اسپانیایی و ایتالیایی ترجمه شده است. سهراب سپهری در غروب ۱ اردیبهشت سال ۱۳۵۹ در بیمارستان پارس تهران به علت ابتلا به بیماری سرطان خون درگذشت. صحن امامزاده سلطان‌علی روستای مشهد اردهال واقع در اطراف کاشان میزبان ابدی سهراب گردید.



تاريخ : شنبه ششم مهر 1392 | 0:1 | نویسنده : امیر


تاريخ : شنبه ششم مهر 1392 | 0:1 | نویسنده : امیر

هروز با شوق ديدنت چشم ميگشايم و وقتي تو را در كنارم ميبينم دوست دارم

بارها و بارها در برابر معبود زانو بزنم و سجده شكر كنم

 كه چون تويي را به من هديه داد

سالروز آغاز با هم بودمان مبارك



تاريخ : شنبه ششم مهر 1392 | 0:1 | نویسنده : امیر

ششم مهرماه

 سال یک هزارو سیصد و نود خورشیدی

 

 

 

من

   یک عشق داشتم

   و

 اونیز برای من ...

رو زی را به خاطر دارم که برایش نوشتم : نمی توانم  دوریش را تحمل کنم و او را از اعماق جان دوست دارم .

هیچ کس  باور نمی کرد  ولی من و هم او باور داشتیم و پای در را ه نهادیم.و پشت در پشت هم به مبارزه ایستادیم .

یک روز آشنا شدیم ؛ یک روز به هم پیمان دادیم ؛ یک روز عقد کردیم ؛ یک روز عروسی و امروز هم زندگی را ادامه می دهیم .

همین و بس  



تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 0:1 | نویسنده : امیر
تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 0:1 | نویسنده : امیر

آی آدمها...

که به حریم عاشقانه های من  وارد میشوید...

اینجا هوایش بوی عشق میدهد...

نقس تنگی میگیرید...

اینجا اگر عاشق نباشید...

زود میمیرید...

 

من خوب میدانم اصول عشق را آری

حس میکنم بانو تو هم حال مرا داری...

 



ادامه مطلب
تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 0:1 | نویسنده : امیر
تاريخ : پنجشنبه سی و یکم مرداد 1392 | 0:1 | نویسنده : امیر

 

 

 



تاريخ : یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1392 | 0:19 | نویسنده : امیر
تو نیستی که ببینی

چگونه عطر تو در عمق لحظه هاست.

چگونه عکس تو در برق شیشه ها پیداست .

چگونه جای تو در زندگی سبز است

 

هنوز پنجره باز است

تو از بلندی ایوان به باغ می نگری

درخت ها و چمن ها و شمعدانی ها

به آن تبسم شیرین

                       به آن تبسم مهر

به آن نگاه پر از آفتاب می نگرند .

 

تمام گنجشکان

که در نبودن تو

مرا به باد ملامت گرفته اند

ترا به نام صدا می کنند

 

هنوز نقش ترا از فراز گنبد کاج

 کنار باغچه

                 زیر درخت ها

                                       لب حوض

درون آینه پاک آب می نگرند

 

تو نیستی که ببینی چگونه پیچیده است

طنین شعر تو در ترانه من

تو نیستی که ببینی چگونه میگردد

نسیم روح تو در باغ بی جوانه من

 

چه نیمه شب ها کز پاره های ابر سپید

به روی لوح سپهر

ترا چنانکه دلم خواسته است ساخته ام

چه نیمه شب ها وقتی که ابر بازیگر

هزار چهره به هر لحظه می کند تصویر

به چشم همزدنی

میان آن همه صورت ترا شناخته ام

 

به خواب می ماند

                         تنها به خواب می ماند

چراغ آینه دیوار بی تو غمگینند

تو نیستی که ببینی چگونه با دیوار

به مهربانی یک دوست از تو می گویم

تو نیستی که ببینی چگونه از دیوار

جواب می شنوم

 

تو نیستی که ببینی چگونه دور از تو

به روی هرچه در این خانه است

غبار سربی اندوه بال گسترده است

 

تو نیستی که ببینی دل رمیده من

بجز یاد تو همه چیز را رها کرده است

 

غروب های غریب

در این رواق نیاز

پرنده ساکت و غمگین

                               ستاره بیمارست

 

دو چشم خسته من

در این امید عبث

دو شمع سوخته جان همیشه بیدارست ....

تو نیستی که ببینی


برچسب‌ها: تو نیستی که ببینی, فریدون مشیری

تاريخ : چهارشنبه بیست و سوم مرداد 1392 | 11:27 | نویسنده : امیر
اى دنیا از من دور شو، افسارت را به پشتت افکندم. من خود را از چنگال‌هایت رها کردم و از دامهایت بیرون افکندم و از آن پرتگاهها که بر سر راه من کنده ‌اى اجتناب کرده ‏ام. آن گردن فرازانى که با دلیریهایت فریفتى، اکنون کجایند؟ آن مردمى، که به زرق و برقهایت مفتون ساختى، چه شدند  آرى همه در گور خفته ‏اند. به خدا سوگند، اگر تو موجودى مجسم بودى و پیکرى محسوس، به خاطر آن گروه از بندگان خدا که به سراب آرزوها فریفته ‏اى و آنها را در گودالهایى که بر سر راهشان تعبیه کرده‏ اى، سرنگون ساخته ‏اى و پادشاهانى که به ورطه نابودى سپرده‏ اى و به آبشخور بلا آنجا که هیچکس را از آن بازگشتنى نیست کشیده‏ اى، حد خد را بر تو جارى مى ‏ساختم .
برچسب‌ها: نامه امیرالمومنین, ع, به عثمان بن‌حنیف, دنیا

تاريخ : پنجشنبه دهم مرداد 1392 | 15:9 | نویسنده : امیر

زندگی شاید آن لبخندی است که امروز دریغش کردیم....

متن کامل شعر در ادامه مطلب


برچسب‌ها: زندگی شاید آن لبخندی است که امروز دریغش کردیم, سهراب سپهری

ادامه مطلب
  • مطالب وبلاگی
  • آی آر آی بی